شرح فراق | بلاگ

شرح فراق

تعرفه تبلیغات در سایت


در سر از روز ازل دارم هوای کوی یار
مردم چشمان من رو سوی کویش رهسپار

در تمام عمر خود با یاد دلبر زیستم
در تمام عمر از شوق وصالش بیقرار

گر بیاید چشم خود را فرش راهش می کنم
جان خود را هم به پیش پای او سازم نثار

فصل های سال بی رویش همه پائیز بود
پرده گر بردارد از رخ می شود فصل بهار

بی جمال روی او او دنیا شبی ظلمانی است
می رسد از راه تا روشن شود شبهای تار

زندگی کردم تمام عمر را با یاد او
بر لبم جاری است نامش روز و شب بی اختیار

من که می میرم ز هجر روی همچون ماه او
اف بر احوال من و  صد شکوه از این روزگار

گر گنه کرده مرا دور از تماشای رخش
تا ابد از کرده های خود منم در اعتذار

او تمام باور من بود و خواهد بود نیز
راز دل گفتم به او اما به دور از هر شعار

لطف کن یارب بده اذن ظهورش زود تر
جان زهرا(س) کن نصیب شیعیان این افتخار

در دبستان وفا شاگرد بودم مدتی
خاطراتی مانده از آنجا برایم یادگار

از دبستان وفا من درس ها آموختم
درس اول صبر بود و درس دیگر انتظار

شرح هجرانش نمی گنجد به صد دفتر ولی
گفتم از هجران او ابیات چندی اختصار

 

 

 

 

...
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:06