بعد از آن ظلمی که شد در کربلایک شب از شب ها به شام غصه ها
نا نجیبی گفت با اهل ولاعذر خواهی می کنم من از شما
از شما انصار و یاران امامعذر خواهی بابت این قتل عام
اینچنین فرمود در پاسخ به اوحضرت سجاد(ع) وقت گفتگو
ای لئیم و ای تبهکار و پلیدشد حسین(ع) من به دست تو شهید
عون و عباس(ع) و علی اکبرمقاسمم, عبداله من, جعفرم
جمله مردان دلیر لشکرمطفل شش ماهه علی اصغرم
کودک معصوم و مردان رشیدجمله با دستور تو گشته شهید
حلق اصغر(ع) را به پیکان دوختیخیمه ی اهل ولا را سوختی
برده ای در بین انظار ای شرورتو نوامیس پیمبر(ص) را به زور
سر بریدی از حسین(ع) تشنه لبروز ما را تار کردی مثل شب
آب را بستی تو بر آل رسول(ص)تشنه لب جان داد فرزند بتول(س)
رفت سرهای شهیدان روی نیکاروان غصه و غم هم ز پی
در غل و زنجیر آوردی به شاماهل بیت و داغداران امام
دیده اند آزارها این قافلهشد کف پاهایشان پر آبله
برده ای ما را تو در بزم شرابظلم تو بر ماست بی حد و حساب
چون که بحر غم ندارد ساحلیمعذرت خواهی ندارد حاصلی
در جوابش گفت: آن مردم فریبجمله ای بسیار سنگین و عجیب
آنچه کردم ظلم جبران می کنم!هر چه فرمائید، من آن می کنم!
اینچنین فرمود: زین العابدین(ع)قلب ما از دست تو باشد غمین
گر که ابراز ندامت کرده ایدباز گردان آنچه غارت کرده اید
باز گرداند آن یکی انگشتریدیگری آورد چندین روسری
باز گردانیده شد خلخال هاگوشواره، شال، عمامه، عبا
کرد زینب(س) بر همه اشیاء نظرحال زینب(س) بود حال منتظر
گفت: با بغضی نهانی در گلووای من پس آن ردای کهنه کو
در جوابش گفت: آن بی معرفتپیرهن کهنه ندارد منزلت
پاره پاره بود و خونین بود آنمفت آن هم بود بیش از حد گران
چون ندارد پیرهن کهنه بهاپول آن را می دهم من بر شما
گفت زینب(س): خاک غم شد بر سرماوست تنها
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: مبین شریفی
تاريخ: يکشنبه
4 شهريور
1403 ساعت: 18:13