خرید بک لینک
بوی عطر یار آورده نسیم کربلابر مشامم می رسد هر دم شمیم کربلا خوش به حال من که هستم زائر قبر حسین(ع)اشک شوقم می چکد در هر قدم از هر دو عین می روم با پای دل، با پای سر، با پای تنسوی قبر زاده زهرا(س)، امام ممتحن داشتم در سر هوای کوی او را سال هاتا شود توفیق، کارم بود روز و شب دعا با سری افکنده و حالی پریشان و خجلراهی کرب و بلا هستم من بشکسته دل می روم تا قبر او را بوسه بارانش کنممی روم تا هستی خود را به قربانش کنم قصد من آن نیست تا قدری جهانگردی کنم قصد دارم با حسین(ع) ابراز همدردی کنم می روم پای پیاده رو به سوی کربلاتا که دِیْنم را ادا سازم به آن خون خدا کاروان غصه ها رفتند تا شام ستمروی دوش کاروان بار مصیبت ها و غم رفته اند آنان چهل منزل مصیبت تا به شامتا به مقصد ذره ای آنها ندیدند احترام یکصد و پنجاه فرسنگ است تا شام بلاپا برهنه رفته اند آنان تمام راه را دیده اند آنان فقط جور و جفا، ظلم و ستمچشمشان لبریز خون و قلبشان لبریز غم پیش رو یک کاروان رنج و غم و آه و فغانپشت سر شلاق و سیلی، ظلم و جور ساربان پایشان پر آبله گردیده از شن های داغروزشان از ظلم ظلمانی و شبها بی چراغ اشک چشم و خون دلی ها و هزاران ناسزابود سهم کاروان رنج ها و غصه ها بر سر سرهای روی نیزه خورده سنگ غمکاروان لبریز درد و رنج و اندوه و الم کاروان از دشمنان دیدند پرخاش و عتاببرده شد این کاروان حتی سوی بزم شراب چون سر مولا تلاوت کرد قرآن را حزین بر لب او خورد چوب خیزران مفسدین سیزده فرسنگ باشد از نجف تا کربلادر مسیر من نباشد جز نکویی و وفا هر چه خواهم خادم موکب مهیا می کندخدمتی بی حد  به من با عشق مولا می کند خادم موکب به من لطف فراوان می کندتاول پاهای من را بوسه باران می کند می دهد پاهای من را شستشو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین شریفی تاريخ: يکشنبه 4 شهريور 1403 ساعت: 18:13

بعد از آن ظلمی که شد در کربلایک شب از شب ها به شام غصه ها نا نجیبی گفت با اهل ولاعذر خواهی می کنم من از شما از شما انصار و یاران امامعذر خواهی بابت این قتل عام اینچنین فرمود در پاسخ به اوحضرت سجاد(ع) وقت گفتگو ای لئیم و ای تبهکار و پلیدشد حسین(ع) من به دست تو شهید عون و عباس(ع) و علی اکبرمقاسمم, عبداله من, جعفرم  جمله مردان دلیر لشکرمطفل شش ماهه علی اصغرم کودک معصوم و مردان رشیدجمله با دستور تو گشته شهید حلق اصغر(ع) را به پیکان دوختیخیمه ی اهل ولا را سوختی برده ای در بین انظار ای شرورتو نوامیس پیمبر(ص) را به زور سر بریدی از حسین(ع) تشنه لبروز ما را تار کردی مثل شب آب را بستی تو بر آل رسول(ص)تشنه لب جان داد فرزند بتول(س) رفت سرهای شهیدان روی نیکاروان غصه و غم هم ز پی در غل و زنجیر آوردی به شاماهل بیت و داغداران امام دیده اند آزارها این قافلهشد کف پاهایشان پر آبله برده ای ما را تو در بزم شرابظلم تو بر ماست بی حد و حساب چون که بحر غم ندارد ساحلیمعذرت خواهی ندارد حاصلی در جوابش گفت: آن مردم فریبجمله ای بسیار سنگین و عجیب آنچه کردم ظلم جبران می کنم!هر چه فرمائید، من آن می کنم! اینچنین فرمود: زین العابدین(ع)قلب ما از دست تو باشد غمین گر که ابراز ندامت کرده ایدباز گردان آنچه غارت کرده اید باز گرداند آن یکی انگشتریدیگری آورد چندین روسری باز گردانیده شد خلخال هاگوشواره، شال، عمامه، عبا کرد زینب(س) بر همه اشیاء نظرحال زینب(س) بود حال منتظر گفت: با بغضی نهانی در گلووای من پس آن ردای کهنه کو در جوابش گفت: آن بی معرفتپیرهن کهنه ندارد منزلت پاره پاره بود و خونین بود آنمفت آن هم بود بیش از حد گران چون ندارد پیرهن کهنه بهاپول آن را می دهم من بر شما گفت زینب(س): خاک غم شد بر سرماوست تنهاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین شریفی تاريخ: يکشنبه 4 شهريور 1403 ساعت: 18:13

ترجمه ی منظوم سخنرانی امام سجاد علیه السلام در نزدیک مدینه*حضرت حق را سپاس بی شماربر مصیبتهای سخت روزگار غم درون سینه ها بسیار شدزندگی پیچیده و دشوار شد بار محنت روی دوش ما گرانداغ و اندوه و مصیبت بیکران کربلا وقتی که غم انگیز شدکاسه های صبر ما لبریز شد هست این عالم سرای امتحانممتحِن امّا خدای مهربان تا حسین(ع) با اهل بیتش شد شهیدروز ما تاریک شد موها سپید شد به خون غلتان علی اکبرششد نشان تیر حلق اصغرش هریک از اصحاب و از یاران اوبا لب تشنه شده قربان او کشته شد عباس(ع) آن ماه منیرتک تک زن ها و دخترها اسیر راس یاران و سر شخص امامبر سر نی برده شد تا شهر شام از ازل تا حال چشم روزگاراین چنین ظلمی ندیده آشکار شیعه باید از غم قتل حسین(ع)تا قیامت خون بریزد از دو عین آسمان از داغ او بگریستهبحر با اندوه و ماتم زیسته ماهی دریا و مرغ آسمان چشمشان از غصه باشد خونچکان فرشیان و عرشیان، لوح و قلمپای تا سر غرق در اندوه و غم غصه بعد از غصه سوی ما شتافتقلب ها از غصّه و غم می شکافت گوش ها جز آه و غم نشنیده اندچشم ها اشک عزا باریده اند طالع ما تیره شد مانند شبروی خوش دیگر ندیدیم از عرب نه گناهی کرده ایم و نه خطا نه جفایی کرده بر دین خدا در همه تاریخ آیا ملّتی؟دیده هرگز این چنین بی حرمتی ظلم بر ما بود اگر امر خدااینچنین ظلمی کجا می شد به ما؟ این چنین ظلم گرانبار و عظیمبنده ای نادیده از عهد قدیم در مسیر کربلا تا شام غمبی نهایت ظلم دیدیم و ستم مثل کوهی در مصائب صابریمتا خدا باقیست او را شاکریم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین شریفی تاريخ: سه شنبه 23 مرداد 1403 ساعت: 14:51

من پزشکم مثلا تو مثلا بیمارییا که گرما زده ای یا مثلا تب داری سرت از سنگ شکسته است، خودم می دانمفرض کن خورده سرت بر لبه ی دیواری تن تو کرب و بلا مانده، سرت در شام استدر سفر دیده ای ای سر تو بسی دشواری بر سر نیزه چه قرآن حزینی خواندیهیچ پیدا نشود مثل تو دیگر قاری تو روی نیزه و ما پشت سر تو همگیکارمان بود چهل روز و چهل شب زاری عمه با آن که ز چشمان خودش خون می ریختسعی می کرد که ما را بدهد دلداری ساربان بسکه مرا سیلی و شلاق زدهمانده بر روی تن خسته ی من آثاری طعنه و زخم زبان و زدن سنگ به ماکار مردم شده بود این عمل تکراری عمه جان نزد سرت خواند نماز شب خودتا سحرگاه کشید از غم تو بیداری مثل پروانه به گرد سر تو می چرخممثلا من خط و تو نقطه ی یک پرگاری من به دنبال تو تا شام دویدم باباخوش به حالت که نرفته است به پایت خاری کف پاهای من از داغی شن ها مجروحشدم آزرده من از خار و خس بسیاری همره عمه سوی بزم شرابم بردندخیزران خورد به دندان و لب و رخساری سر بابا تو بِبَر دختر خود را با خودای سر غرقه به خون گشته، مرا دلداری ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین شریفی تاريخ: سه شنبه 23 مرداد 1403 ساعت: 14:51

خستهغمگینمجروحبار غم ها بر دوشبازگشتیم به شهرشهر ساکت آرامقهرمانان همگیزیر تلّی از خاکخانه هاشان امامنتظرچشم به راه بی صدا و خاموشعقده هاشان در دل  همگی خون دل خویش روان از دیدهخانه ها ی غمگینهمگی افسردهسرد و آرام و صبورهمه در جستجوی ساکن سابق خود می گرفتند سراغاز همه ی رهگذرانآتش حزن و غم و غصه و رنجشعله ور بود و روانه سوی اعصار و زمانتا که تسخیر کندتار و پود همه آفاق جهانخانه ها ساکت و آرامسخن می گفتند:آی مردماین کشتگان که در غمشان گریه می کنیمخورشید روز و ماه شب تار بوده اند عمری برای راز و نیاز و مناجات با خداشب تا سحر نخفته و بیدار بوده اندصد حیف رفته اندافسوس و صد دریغاز داغشان برای ابدمردم جهاندر دام درد و رنج و غصهگرفتار مانده اند ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین شریفی تاريخ: سه شنبه 16 مرداد 1403 ساعت: 10:35

گاهی صداست علت غمگینی بشرگاهی صداست آنچه به جان می زند شرر گاهی صدای گریه ی طفلی برای آبگاهی صدای قلب پر از سوز و التهاب گاهی صدای خش خش خاشاک زیر پاگاهی نوای دلکش رأسی به نیزه ها گاهی صدا، نوای غم است و صدای دردگاهی صدای ناله و اندوه و آه سرد گاهی صدای شُر شُر آب از کف دو دستگاهی صدای عربده های شرور پست گاهی صدای شیهه ی یک اسب خسته جانگاهی صدای شیون و زاری بانوان گاهی ز نعل اسب صدا می رسد به گوشاز نعل ها به نعش شهیدان بسی نقوش گاهی به گوش می رسد آنجا صدای تیرگاهی صدای ضربه ی شلاق بر اسیر گاهی صدای چَک چَک شمشیر و خنجر استگاهی صدای چِک چِک خون ها ز پیکر است گاهی صدای خس خس حنجر ز تشنگی استگاهی صدا صدای مناجات و بندگی است گاهی صدای تیر سه شعبه است از کمانپرتاب خون به دست پدر سوی آسمان گاهی صدای بوسه ی مادر به کودکشگاهی صدای ناله ی جان سوز العطش گاهی صدای هق هق طفلی است خونجگرگاهی صدای حق حق یک سر به طشت زر گاهی صدای ضربت سیلی به صورت استگاهی نوای محنت و اندوه و حسرت است گاهی صدای زخم زبان ها شنیدن استگاهی صدای پای برهنه دویدن است گاهی صدا، کشیدن یک گوشواره استآنجا مصیبت است که این گوش پاره است گاهی صدای خوردن سنگ است بر جبینیا کودکی ز ناقه شدن نقش بر زمین گاهی صدای آه جگر سوز خواهر استگاهی صدای ناله و اندوه مادر است گاهی صدای ضربه ی نی بر لب امامگاهی صدای مردم شام است و ازدحام گاهی صدای پای برهنه است روی خارگاهی اسارت است و خرابه، صدای سار گاهی صدای ضربه ی شلاق، جانگزاستگاهی نوای ناله ی بیمار کربلاست گاهی ز گونه های پدر بوسه چیدن استگاهی از این جهان سوی عقبا پریدن است این اشک و آه و ناله ی ما از شنیدن استاما کجا شنیدن ما مثل دیدن است دیدند آنچه ما فقط آن را شنیده ایمما خوشه ایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین شریفی تاريخ: سه شنبه 16 مرداد 1403 ساعت: 10:35

گفت پیغمبر(ص) که در روز حسابجمعی از امّت سراپا اضطراب نزد من آیند با حالی تباهپرچمی دارند با رنگ سیاه پرسم از آنها شماها کیستید؟بنده ی حقّ یا موّحد نیستید؟ سر دهند آوا مسلمانیم ماپیرو اسلام و قرآنیم ما ما مسلمانیم اما ظاهریکار ما بوده است عمری کافری هرگز از قرآن نخواندیم آیه اینیست ما را توشه و سرمایه ای یا محمّد(ص) از همان عهد قدیمدشمنان اهل بیتت بوده ایم دور گردانم من آن ها را ز خویشمی روند از پیش من با قلب ریش رویشان چون ظلمت شب تیره رنگنقشه ی آن ها همه خورده به سنگ بعد می آیند یک قوم دگرپرچمی دارند خیلی تیره تر پرسم از آنها شماها کیستید؟گوئیا از امّت من نیستید؟ جمله می گویند ما آزاده ایمما مسلمان و مسلمان زاده ایم لیک ما تسلیم شیطان بوده ایمدشمن اسلام و قرآن بوده ایم ضدّ آیات خدا بودیم ما دشمن آل عبا(ع) بودیم ما چون جفا کردند آنها بر خدادورشان سازم ز خود آن قوم را می روند آن قوم پست خیره سر رویشان از ظلمت شب تیره تر پرچم سوّم رسد همرنگ نورپای پرچم عده ای لبریز شور جملگی یکتا پرست و حق شناسبهترینِ بهترین ها از اساس مؤمنند و اهل تقوا بوده اندشیعیان خاص زهرا(س) بوده اند پیرو حقّ اند و قرآن مجیدقلبشان پاک است و رویشان سپید امت خاص محمد(ص) بوده انددوستدار آل احمد(ص) بوده اند چون به آنها آب کوثر می دهندنغمه شادی همه سر می دهند می روند آنها همه سوی بهشتآفرین بر این نصیب و سرنوشت آری آری متقین و مؤمنانسر فرازند و به جنت جاودان ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین شریفی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 22:17

سخنرانی امام حسین علیه السلام بعد از گفتگو با حرّ *ایهاالناس ببینید که بر ما چه گذشتاین جهان دستخوش تغییر استآشکار است بدی ها همگیشده پنهان همه ی خوبی هانامرادی تلخکامی هر دو در استمرار...در ته ساغر دنیای دَنیّشوره زاری است بی آب و گیاهزیر پا له شده حقّنشود نهی ز باطل هرگز!حاصل این است که مؤمن طلب مرگ کند از خالقبه درستی که مرا جام بلاهمچو جامی ز عسل هست نوشین و گوارا و لذیذزندگی زیر ستمنیست جز سستی و دلتنگی هامرگ امّابه روی شانه مرا مرغ زیبای سعادت باشدغزل ناب رهایی ز اسارت باشد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین شریفی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 22:17

قاصد مرگ خبر داد مراخبر از غصه و اندوه و عزاخبر از ظلم و ستمخبر از حادثه ی کرب و بلاهمه عالم شده لبریز عزا سینه لبریز غم استمی چکد خون ز دو چشمان ترمهمه جا رنگ عزاستنه فقط خاککه افلاک شده خانه ی غمو در عرش ملائک همه مغمومو خدا غمگین استنوحه خوان جبریل استعرشیان مویه کناندر غم نورِ دو چشم علی(ع) و میوه ی قلب و پسر حضرت زهرا(س)گوئیا قطع شده پاره ای از دین خداکاش دنیا به عقب بر می گشتتا کمی پیشتر از واقعه ی عاشوراتا کمی قبل تر از قصه ی اصحاب کساءتا شب میلاد حسین ابن علی(ع)تا همان لحظه که جبریل محمد(ص) را گفت:اقرأتا زمانی که خداوند به آدم آموختهمه ی اسماء راقبل تر قبل تر از خلقت آدم و حوا به کمی قبل تر از خلقت افلاک به آن لحظه که شد خلقپیغمبر اسلام(ص) و جگر گوشه ی او فاطمه ی امّ ابیهاو علی(ع) و حسن ابن علی(ع)آنگاه حسین ابن علی آن گل زهرا(س)،که آگاه شود هر که شود ساکن دنیااگر این عالم هستیبه وجود آمدهبا عشق حسین(ع) است و حسن(ع)عشق علی ابن ابی طالب(ع) و صدیقه ی کبراستکه با عشق محمد(ص)همان فخر همه مردم دنیاستو این پنج تنندپاک تر از پاککه فرمود خداوند: لولاک لما خلقت الافلاک ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین شریفی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 22:17

قصه ی پر غصه ای است قصه ی کرب و بلاگشته از این قصه خون قلب همه انبیا عرش خدا گشته است بزم غم قدسیانخالق سبحان شده ذاکر و نوحه سُرا  نام حسین(ع) گشته است ورد لب جبرئیلبر سر خود می زند دست عزا مصطفی(ص) از غم فرزند خود ناله کشد فاطمه(س)خون جگر می چکد از بصر مرتضی(ع) قلب امام زمان(عج) معدن غم ها شدهناله کنان روز و شب شد حسن مجتبی(ع) خون بجهد از زمین، گریه کند آسمانرخت عزا شد ز غم بر تن ارض و سما خاک عزا بر سر مردم دنیا شدهتا به قیامت بشر گشته به غم مبتلا  قلب بشر پر شده از غم و اندوه و دردکشته شده از جفا سبط رسول خدا(ص) عرش بلرزید و ریخت سقف سما بر زمینخشک نگردد ز غم تا به ابد چشم ما خامس آل عبا(ع), واسط  فیض خداستواسط فیض خدا, گشته سر از تن جدا سر بشکن از غم حضرت مولا حسین(ع)گشته جدا چون سر از پیکر او از قفا قلب همه مؤمنین خانه ی غم ها شدهعالم هستی شده یک سره ماتمسرا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین شریفی تاريخ: شنبه 23 تير 1403 ساعت: 18:47

سپاس و حمد بی پایان خدا راخدای سرمد و حیّ و توانا کسی که خالق هفت آسمان استهر آنچه خواهد او بی شک همان است نباشد قدرتی جز ذات پاکشحسینم من، عبید سینه چاکش سلامش بر محمد(ص) تا قیامتدرود او به خویشان رسالت به گرد گردن هر مرد و هر زنگلوبندی است، نامش چیست؟ مردن برایم هست مرگ آن گونه محبوبکه یوسف برده بودی دل ز یعقوب سعادت نیست الّا در شهادت کنم در کربلا او را زیارت ببینم، پیکرم صدپاره، بی جان به خون غلطان میان خیل گرگان همه اطفال من هستند عطشانتمام گرگ ها هستند جوعان  همه گرگان مرا صد پاره کردندبرای خویش فکر چاره کردند مرا کشتند با فخر و تکبّرکه از جسمم شکم هاشان شود پر  اگر مرگ کسی گردد مقدّرگریز از آن نمی باشد میسّر حسینم زاده ی شیر خدایمبه آنچه از خدا آید رضایم رسد گر از خدا بر من بلاییمنم تسلیم بی چون و چرایی منم ثارالله و دریای نورمبه هر درد و بلایی هم صبورم دهد الله مزد صابران راصبوری در بلا تا پای جان را خدایی که غفور و مهربان استلقایش مزد صبر صابران است حسینم پاره ی قلب رسولمحسین ابن علی(ع)، پور بتولم اگر چه گشته جسمم پاره پاره شوم ملحق به جدّ خود دوباره به نص تک تک آیات قرآنرسم بر جدّ خود در باغ رضوان بپیوندم به جدّ خویش چون منشود چشم رسول الله(ص) روشن به راه حقّ به قصد جانفشانینباشد بهتر از الان زمانی به پا خیزید تا با هم بکوچیملباس رزم را بر تن بپوشیم بنوشد هر که از جام شهادتکند پرواز تا کوی سعادت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین شریفی تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1403 ساعت: 3:42

شیعیان ای سوگواران حسین(ع)چشمه سار خون  شما را هر دو عین شیعه بودن گر چه باشد افتخارلیک دارد شرط های بی شمار شرط اول هست تقوا و یقینپای بندی بر فروع و اصل دین شیعه باشد عاشق صوم و صلاتهمچنین باید بپردازد زکات آمر معروف شرط دیگر استشیعه ناهی از بدی و منکر است شیعه باشد سر به فرمان خداسر نخواهد زد از او جرم و خطا او به حبل الله دارد اعتصامبر رضای حیّ سبحان اهتمام اتّکال او همیشه بر خداستروز و شب در حالت خوف و رجاست او نگهبان است بر اعمال خوداوست فکر پاکی اموال خود هم امور واجب و هم مستحبهست شیرین از برایش چون رطب فتنه ها را می کند خاموش او گفته هایش نیک، وقت گفتگو اوست تسلیم خدای ذوالجلالدعوت او سوی رشد است و کمال جهد او جلب رضای خالق است او امین و بی ریا و صادق است سر به فرمان پیمبر(ص) دارد اومقتدایی همچو حیدر(ع) دارد او پای تا سر دین و ایمان است اویاور اسلام و قرآن است او کوشش در کاهش طغیانگری استسعی او عدل و عدالت گستری است خیرخواه امت اسلامی استدشمن هر فاسق بدنامی است مهربان با مسلمین عالم استدر مصیبت ها چو کوهی محکم است حقّ عجین با جسم و جان شیعه استیاری از حقّ آرمان شیعه است هر که مولایش شهید کربلاستجامه ی صبرش به تن در هر بلاست از هدایت پاسداری می کندهر که را هادی است یاری می کند اسوه و الگوی شیعه حیدر(ع) استعادل است او و عدالت گستر است در ره یاری دین می میرد اوحقّ مظلوم از ستمگر گیرد او پاسدار دین و آیین باشد اومانع از بازی با دین باشد او بین مردم چون قضاوت می کندحکم از روی عدالت می کند بهر مردم اوست چون حصنی حصینایمنی بخش است بر روی زمین مایه ی فخر مسلمان است اوپایبند عهد و پیمان است او هست نیکو جمله خصلت های اوفکرت و اندیشه های او نکو مقتدای اوست سلطان ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین شریفی تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1403 ساعت: 3:42

آمد محرّم، آمد محرّم شد فصل غصه و اندوه و ماتم  در کرب و بلا، شد قحطی آباصغر (ع) از تشنگی، گردیده بی تاباز غمش خون جگر یاران و اصحابدر پیش رو دارند یک کاروان غم می شود کربلا دریایی از خونشود از خون تن اصحاب گلگونغم روی غم شود پیوسته افزونزیر بار عزا قدها شود خم بهر دفاع از اسلام و قرآنهمه جان ها به کف خیل عزیزانمی روند یک به یک رو سوی میدانهمه با شوق و با عزمی مصمم عون و عبدالله و قاسم و جعفرمِیِ بلا نوشند از جام خنجرچون جان خود دهند در راه باوراز دیده جای اشک جاری شود « دم » از ظلم بی حد قوم ستمگردر خون شنا کنند عباس(ع) و اکبر(ع)گردد نشان تیر حلقوم اصغر(ع)ای وای از این عزا، ای وای از این غم در زیر تلّی از نیزه شکستهزینب(س) بیند حسین(ع) به خون نشستهآهی برآورد از قلب خستهریزد از چشم او اشک دمادم بالای نیزه سرهای شهیدانشود راس حسین(ع) قاری قرآندر پای نیزه ها نالان یتیمانهرگز ندارد این غصه مرهم در بند غم اسیر طفلان نالانپای برهنه بر خار مغیلاناین سو و آن سو دوان در بیابانهر جا بساط غصه شد فراهم افلاکیان غصه دار و غمینندهم ناله با مردمان زمینندنالان و غمگین همه مؤمنیننددر بین غم هاست این غصه اعظم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین شریفی تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1403 ساعت: 3:42

سلام خدا هدیه بر مصطفی(ص)درود خدا هدیه بر مرتضی(ع) اخوالمصطفی(ص) و وزیر و وصیّحبیب و صدیق و امین نبیّ علی(ع) افضل خاندان رسول(ص)عدیل و قرین و نظیر بتول علی(ع) پاک و خالص، امین و ولیّعلی(ع) جانشین و وزیر نبیّ علی(ع) اشرف عترت مصطفاستدرِ حکمت و حجّت کبریاست به آیین و دین خلق را رهبر اوستکه تسلیم فرمان پیغمبر(ص) اوست علی(ع) سیّد و سرور مسلمینامیر و امام همه مؤمنین علی(ع) پیشگام نکو سیرتانبه آیات قرآن علی(ع) ترجمان درود و سلام خدا بر علی(ع)خدا در وجود علی(ع) منجلی سلامی که نیکوتر و برتر استز حقّ هدیه بر حضرت حیدر(ع) است گواهم که در یاری از مصطفی(ص)عمل کرده بر عهد خود مرتضی(ع) امین رسول خدا حیدر(ع) استعلی(ع) از همه انبیاء برتر است حلال خدا و حرام خدابه سعی علی(ع) گشته از هم جدا شد احکام دین را علی(ع) پاسدارکه دعوت به حق کرد او بی شمار علی(ع) دوست با دوستان خداستعلی(ع) دشمن دشمنان خداست علی(ع) کرده پیکار با ناکثینعلی(ع) بوده در جنگ با قاسطین علی(ع) داشت با مارقین کارزارعلی(ع) زیرک است و علی(ع) هوشیار اگر سرزنش شد صبوری نمودز اجحاف و آزار دوری نمود پرستید تنها خدا را علی(ع)تمام وجودش خدا باوری رسیده است عید سعید غدیر دل شیعه شاد از صغیر و کبیر چراغان شده از زمین تا سماءپر از شور و شادی دل انبیاء همه ماهیان خُرّم و شادمانخوش و شاد و مسرور افلاکیان به رقص است از شوق مرغ هوازمین نور باران ز نور خدا به عشق علی(ع) زنده هستیم مابه غیر از علی(ع) دل نبستیم ما ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین شریفی تاريخ: شنبه 9 تير 1403 ساعت: 5:29

از خداوند مهربان و ودودبه همه خاندان وحی درود السلام ای امام دین موسی(ع)که تو هستی به شیعیان مولا جانشین و وزیر ابراریپیشوای به حقّ اخیاری ای که هستی تو معدن انوارکوه آرامشی و صبر و وقار پُری از حکمت و پُر از آثارقلبت از لطف و مرحمت سرشار کاظم الغیظی و شکیباییپسر مرتضی(ع) و زهرایی همه شب تا سحر تویی بیدارکار تو حمد و ذکر و استغفار سجده هایت همیشه طولانی استچشم هایت همیشه بارانی است ساهری(۱) در تمام شب ای ماهگرم راز و نیاز با الله مثل یک مرغ از قفس خستهناله های تو هست پیوسته پای تا سر کرامت و فضلیپایگاه عدالت و عدلی اسوه ی نیکی و وفایی توشیعه را میر و مقتدایی تو ای چراغ هدایت انسانجلوه ی حُسن خالق سبحان عالم از مقدمت چراغان شدقلب ما پر ز نور ایمان شد ذکر تسبیح مؤمنین شده ایورد لبهای متقین شده ای از قدوم تو خاک گلشن شددیده ی اهل بیت(ع) روشن شد خاکیان جمله دست افشانندعرشیان هم ترانه می خوانند مؤمنان را تو بهتر از جانیمعنی آیه های قرآنی تو نماینده ی خدا هستیمایه ی فخر انبیا هستی خنده روئیده بر لب شیعهنور باران شده شب شیعه نقل هر محفلی است نام شمامرغ دل ها اسیر دام شما آسمان ها ستاره باران شدلب شیعه دوباره خندان شد ای که هستی به شیعیان مولارحمت واسعه تویی آقا آمدی مقدمت مبارک باددل مؤمن ز مقدمت شد شاد__________________۱- بیدار ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین شریفی تاريخ: شنبه 9 تير 1403 ساعت: 5:29

صفحه بندی