خرید بک لینک

به شاخه ی گل احساس من تبر می زد

مرا کتک همه شب تا خود سحر می زد

همیشه وقت مناجات و وقت راز و نیاز
به جان خسته من بیشتر شرر می زد

درون سینه گمانم که داشت کینه و بغض
که ظالمانه به پهلو و دست و سر می زد 

تمام همت دشمن ستمگری می بود
گمان مبر که مرا نرم و مختصر می زد

اگر که نام علی(ع) می شنید از لب من
ز روی کینه مرا هر چه بیشتر می زد

نکرده بودم اگر چه خطا و عصیانی
ز روی خشم و حسد بر سرم تشر می زد

اسیر بند ستم بودم و مرا دشمن
هزار زخم زبان نیز بر جگر می زد

به زعم خویش از این ظلم بیکران بر من
به حق پرستی و قرآن و دین ضرر می زد

برچسب: نویسنده: مبین شریفی تاريخ: سه شنبه 24 بهمن 1402 ساعت: 18:30

صفحه بندی